رفتن به آزمایشگاه و جوابِ...
سلام نی نی ناز نازیه من.دیروز من از ساعت 2تا 6کلاس بودم.بعد هم با ،باباجونت وفتیم آزمایش خون.ولی چون دیروقت بود و آزمایشگاه میخواست ببنده گفتن فردا جوابو بگیرید.امروز هم بابایی بعد از کلاس ،ساعت 12رفت آزمایشگاه و جوابو گرفت.
گفتن عدد مورد نظر (که منم زیاد وارد نیستم)69.4است وما 50 به بالا رو میگیم حامله،ولی خود پزشک کمی مشکوک بود.و گفته 10 روز دیگه جواب قطعی رو میدن.
کوچولوی نازم من میدونم که حامله ام،امروز به عزیز جون و دایی جون و خاله جون جواب قطعی رو دادم.همشون خیلی خیلی خوشحال شدن خصوصا خاله آتنا که میگفت من از همه بیشتر ذوق دارم چون مامان یه بار عزیز شده.حامد هم یه بار دایی شده.ولی من هنوز خاله نشدم.
خلاصه که همه خوشحالند.راستی کوچولوی من از عمه محبوبه نگفتم،دیروز بهش زنگ زدم و ازش مشتلق خواستم...وقتی بهش گفتم خیلی خوشحال شد .
راستی عزیز مامان به فرزاد جونی هم گفتم میخوام برات نی نی بیارم تا باهاش بازی کنی،دختر خاله میخوای یا پسر خاله،اونم گفت پسر خاله .
از همه گفتم الا خودم.منم که دارم بال در میارم...اصلا راستشو بخوای باور نمیکنم،تا شیمکم یه کمی بزرگ نشه باور نمیکنم.
هیچ تغییری هم نکردم،فقط بابا محمود میگه خیلی سفید شدی،منم خودم همش گرسنم میشه.مثه الان که گرسنم شده و میخوام شیر خرما بخورم.
گل باقالیه مامان فهلا خدانگهدارت تا بعد.
دوست دارم زود رشد کن و بزرگ بشو مامانم



رفتن به آزمایشگاه و جوابِ...
